خاطره های آخر هفته ای - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
امروز دو نفر بازدید کننده داشتیم ، استادم هم منو صدا کرده بود که بیا براشون توضیح بده ریسرچت رو . دو تا خانوم عامریکایی خیلی قد بلند و خوشتیپ و خوش برخورد بودن. بعد استادم قدش کوتاست. از منم کوتاه تره حتی. از این چینی خیلی بامزه هاست. بعد موقع حرف زدن من و اونا، این هی پشت سر اونا گم و گور می شد. بع...
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم،برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد،آفتاب دیدگانم سرد می شد - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
برای کلمه ها دلتنگم. برای خودم، وقتی می نوشت. وقتی توی زندگی روزمره و گرفتاری هام غرق می شم نمی تونم بنویسم. در واقع الان مدت هاست که دیگه نمی نویسم. زمانی دوست داشتم اینجا تمرین نوشتن کنم. اما جز اراجیف چیزی نگفتم. توی منگنه ی بزرگی که سال هاست نشستم، برای تسکین موقتی دردها، برای سبک شدن های لحظه ا...
سوپ پیاز و آخرهای هفته - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
به جز مادر و خاله هام همه ی دنیا می دونن من زیاد غذا می خورم. همه اولش یه نگاه به هیکلم می ندازن و پوزخند می زنن ولی چهار بار که با من سر یه سفره بشینن نظرشون عوض می شه. مثلن پسری که سیب میخورد بعد از چند تا دیت بهم گفت خیلی خوشم می یاد از اون دخترایی نیستی که کم غذا می خورن و آدم باهاشون معذب می شه...
می رم با اینکه عاشقت هستم/ با اینکه چشمای تری دارم / ای کاش بفهمی که برای تو/ آرزوهای بهتری دارم - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
تو ماشینش بهش گفتم" قربونت برم". گفت یعنی چی ؟ گفتم شما کلمه ای ندارین مناسب باشه. گفتم خیال کن i like u too much. بعد دیدم مناسب نیست اینم. گفتم یعنی i wa a die for you اما نه به طور جدی. یاد گرفت. چند بار با اون لهجه اش  گفت گربونت برم. منو رسوند جلو در خونه ام. خداحافظی کردیم اومدم پایین. رفت جلو...
:دی - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
باورم نمی شه نون لواش اضافه اومده شامم رو دوباره بردارم بگذارم فریزر که برای یه شب دیگه هم نون لواش داشته باشم. یعنی من عمرن اهمیت می دادم به مدل نون و اینکه ممکنه یه جایی دوغ پیدا نشه. الان هم نباشه نمی میرم. اما وقتی هست احساس می کنم دارم غذای واقعی می خورم. واقعن والا با این نوناشون. همش شیرینه. ...
ای فاتح بی لشکر من خانه ات آباد - تاریخ: 1395/9/15 ساعت: 2:13
یه بخش بزرگی از ترس از دست دادن آدم ها بر می گرده به تنهایی. منم از این ترس می ترسیدم. بازم می ترسم اما نه  اندازه ی اون اول ها. هیچ وقت این ترس وادارم نکرد توی رابطه ی اشتباه بمونم و بیخود ادامه بدم. اما ترس، ترس خلاصه. زندگی آدم رو درب و داغون می کنه حتی وقتی جلوش واستی. شاید این برای اولین بار تو...

برچسب‌های مرتبط

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده | مثل عکس رخ | اهنگ مثل عکس رخ مهتاب | وقتی من از تو بی خبر | بیچاره من وقتی چاره تویی | ریحانه جباری | ریحانه طراوتی | ریحانه طباطبایی | ) meaning | give me some words